خرید بک لینک
هر چه نوشتم آن نبود.. آن چه مدتی است مرا به تجرد کشانده.. به حس عمیق، در خود آویختن.. ماههاست دنبال واژه و تعریفم، تا دیروز به آن خوشبختیِ مجرد، فارغ از همه چیز میگفتم.. امروز حتی نمیدانم آن را چه بنامم.. هر کسی حقیقتی دارد و هر حقیقتی راهی.. حقیقتی مرا به سکوت کشانده.. به تجرد.. دوری.. بی تعلقی.. گویی از همه چیز بریده است و این شده..

برچسب: اکسیر,اکسیر کنسرت,اکسیر جوانی,اکسیر تجارت صبا,اکسیر گل سرخ,اکسیر عشق بر مسم,اکسیر دانش پارس,اکسیر برنامه,اکسیر چیست,اکسیر موزیک, نویسنده: نگین کریمی تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 8:46

دوست دارم از این بعد از کتابهایی که خواندم، فیلمهایی که دیدم، آهنگهایی که شنیدم و هر دیده و شنیدهی دیگربنویسم.. از همهی دنیای پشت سر و پیش رو.

برچسب: از زندگی خسته شدم,از زندگی خسته ام,از زندگی لذت ببرید,از زندگی خسته شدم چیکار کنم,از زندگی سیرم,از زندگی خسته شدم خدا,از زندگی بزرگان بیاموزیم,از زندگی,از زندگی لذت ببر,از زندگیم خسته شدم, نویسنده: نگین کریمی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 20:22

ما را به نام خواندندفانوسهای کور دریاگرددر سکوت واژگون و تاریک قایقها،وقتی که دستاویزمان نور بود؛وقتی افق در اندیشهی مرغان دریاییپرتگاهی بود رو به گود آسمان؛وقتی که دریا داشتیک به یکاندیشههای ناتمام مردهای بر آب میآورد. * بخشی از یک شعر

برچسب: نویسنده: نگین کریمی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 18:34

از دیروز فکرش افتاده بود توی سرم، فکر میکردم چه قدر جایش میان این همه افکار سخت و ساده خالی بود.. چه قدر زیاد بود.. چه قدر کم هست.امروز از همان سر صبح، توی هوای خنک شهر، دل به دل چراغهای تا صبح بیدار، پا به پای راهی که سخت و بی امان میرفت، توی چشم آدمهایی که سلام سادهی هر صبحشان خنده بود، توی دلخالی بغضهای پشت شیشهی دودی، پیش لبتشنگی چشمانتظار گلدان شمعدانی، توی رفتنهای بی نام و بی نشانی، در تمام لحظههای خستهی راهی که بی نفس برمیگشت، در ته فنجان تلخ قهوهی عصر، توی مزهمزهی هلوی از دهن افتادهی این فصل، لا به لای نفسهای رهای

برچسب: گزارش یک روز کاری,گزارش یک روز برفی,گزارش یک روز بارانی,گزارش یک روز تعطیل,گزارش یک روز,گزارش یک روز گردش در طبیعت,گزارش یک روز بدون کیف,گزارش یک روز اردو,گزارش یک روز طبیعت,گزارش یک روز در مدرسه, نویسنده: نگین کریمی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 18:33

نوشتن در جای تازه، همچون باز کردن یک دفتر سپید صدبرگ دیگر است؛ اولش انگار هیچ چیزی برای نوشتن نیست، پیدا نمیکنی؛ ولی کم کم نوشتهها میشوند نفس و گم میشوی لا به لای شمار نفسهای نوشته.

برچسب: نویسنده: نگین کریمی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 7:24

به گمانم مردی که دلواپس فرداست*، آمده که بماند. شاید آنچه یک زن را به ماندن در دنیایی این همه زخمی دلگرم میکند، مردی است که پای خیلی چیزها مردانه بایستد. ایستادنی که میتواند یک زن را مجاب کند پای رفتهها هم بماند. مردی در دنیای خود یا حتی در دنیای دیگری.. اصلا یک مرد در همهی دنیا! *اگه میگم گرهها رو محکم ببندیم.. دلواپس فردای بی نشونه هستم- زنده یاد فرزین

برچسب: یک مرد کور در جزیره ای,وظایف یک مرد در قبال همسرش,يك مرد كور در جزيره اي,بوسیدن یک مرد در خواب,نقش یک مرد مرده در فالت,معما یک مرد کور در جزیره,معمای یک مرد کور در جزیره,درد یک مرد,درگیر یک مرد آنتی عشق شدم,نقش يك مرد مرده در فالت, نویسنده: نگین کریمی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 7:24

برخی همیشه حرف دارند، بعضا حرفهای خوبی هم دارند؛ اما همیشه دارند و همین سر آدم را درد میآورد. مدام برای خوشان و اطرافیانشان بیانیه صادر میکنند، قانونهایشان روزی هزار بار عوض میشود؛ اما همان هزار قانون را هم دو هزار بار تکرار میکنند. آدم ماندن و پافشاری کردن نیستند و مدام قانون عوض میکنند که نخواهند یک جا بمانند. یا تعریف درستی از خودشان ندارند یا دارند خودشان را تازه به جا میآورند.مسئله آن جاست که با همین قانونها آدمها را میبینند، میشنوند، قضاوت میکنند و طبق همین قوانین با آدمها قدم میزنند، حرفهای جدید میزنند، خاطره می

برچسب: نویسنده: نگین کریمی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 7:24

"... فرمانده گفته بود «به دامشان می اندازیم» و بعد که روی کول محمدحسین و زیر دست و پای بقیه به هوش آمدم، همه ی آن لحظاتِ آخر همچون شوکرانی که بخواهند به زور به خوردت دهند، حلقم را سوزاند و پایین رفت و فهمیدم به دام افتاده بودیم و به دام افتاده بودند. دود انفجار و گلوله که فرو نشست، تنها یک نفر از سربازان دشمن از لابلای بدن های بی جان برخاست. انگار همان لحظه از گور برخاسته باشد، تکان که می خورد خاک از لباسش میریخت. بی دفاع بود و چون اسلحه من هنوز پر بود، پیروز میدان شدم و او اسیر شد. فانوسقه ی محمدحسین را از دور کمرش باز کردم. شکمش ترکیده و ق

برچسب: نویسنده: نگین کریمی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 7:24

... ناخواسته پیدا میشویم و در انبوه نگاههایی سنگ و سرزنشباررو به انتهایی میرویمکه باید چشمها را بست و رفت؛باید گوشها را گرفتو دل به دریا زد؛" نفس میکشم قلبم تیر میکشد،نگاه میکنم سرم درد میگیرد،چشمهایم را میبندم جنگ میشود،گوشهایم را میگیرم دنیا به هم میریزد،"قصه همین بود؛ناخواسته از دل حرفهای از همه در این دنیا سر بر آوردیم،و تاوان همهی آنچه را نگفتهایم،نخواستهایم،نکردهایم،یکجا در هنگامهای که هیچکس پای حرفهایش نماند،پای تو دادیم.درست خواندی ما به دروغ متهم شدیم... * بخشی از یک شعر

برچسب: نویسنده: نگین کریمی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 7:24

اسمش خاطره بود. دختری خندهرو و شیرین با موهای فر. کلاس پنجم بود وقتی من کلاس چهارم بودم. فکر میکنم روزهای آخر مدرسه بود یا ماههای آخر شاید؛ که با هم آشنا شدیم و آن قدر این آشنایی کم و کوتاه بود که از او فقط همین لحظهی آشنایی را به یاد میآورم، حتی نمیدانم چهرهای که از او در ذهنم مانده، چهرهی خود اوست یا فقط ساختهی ذهنم؛ اما خندهاش را همیشه یادم هست و حرفش را که شد پیمان میان ما. دوستِ دوست باشیم..اسمش خاطره بود. سال که تمام شد، رفت یک مدرسهی دیگر که راهنمایی بخواند توی همان شهر دلنشینی که همیشه آدمهایش را یادش هست. سال بعد فقط من مانده بو

برچسب: خاطره اسدی,خاطرة,خاطره حاتمی,خاطره پروانه,خاطره ها,خاطره به انگلیسی,خاطره,خاطرة قصيرة,خاطره ختنه,خاطره چت, نویسنده: نگین کریمی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 7:24

صفحه بندی